تبليغاتX
هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند بيگانه اگر ميشكند حرفي نيست از دوست بپرسيد چرا ميشكند                                                      

تلفن بی هزینه
 

 


                     تلفن بی هزینه              

 




 

درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

دوستان

نويسنده :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :

تبليغات ويژه قالب ساز :
 
شب قدر

ديشب

حال عجيبي بود

اولش وقتي ديدم همه دارن آماده ميشن كه برن مراسم

من تو دلم ميگفتم من كه امسال نميرم

كاريم نميكنم مگه پارسال كه رفتم چي شد؟

اون همه خواهش چي شد؟

برا همين رفتم كتابامو آوردم شروع كردم به نوشتن

خودمو مشغول كردم

همه رفتن

تلويزيون روشن بود

شروع كرد به خوندن

واي قلبم هُري ريخت پايين

به رو خودم نياوردم

اما ديگه نتونستم مقاومت كنم

اشكام يكي يكي سرازير شدن

تند پاكشون كردم

من چم شده بود؟

ديدم نميتونم جلوشونو بگيرم

تند تند ميومدن پايين

دست خودم نبود

ديدم گفت اونايي كه خدا بيشتر دوسشون داره بيشتر سختي ميكشن چون خدا خوشش مياد

بنده هاي خوبش هي صداش ميكنن

اين جمله رو بارها و بارها شنيده بودم

اما اين بار..

اما اين بار بدجوري به دلم نشست

خوشم اومد حال كردم

من ديگه ناراحت نيستم

من ديگه غصه نميخورم

من ديگه گله نميكنم

من ديگه تنها نيستم

چند روز پيش داشتم خاطرات چند سال پيشمو ميخوندم

واي كه چقدر با الان من فرق ميكرد

همش با عشقم حرف ميزدم

چه عشق بازي قشنگي

خودم كپ كرده بودم اينقدر عاشق ؟

اينقدر قشنگ رازو نياز كردن با معشوق؟

چقدر عوض شدم

اون موقع عاشق خدا بودم

الانم هستم

اما اون موقع فرق ميكرد

وقتي نوشته هامو ميخوندم به اون موقع هام حسوديم ميشد

دلم ميخواست به اون زمان برميگشتم

كاش ميشد به گذشته رفت

كاش تو كودكيمون گم ميشديم

كاش كاش كاشششششش

ديشب

بالاخره نتونستم طاقت بيارم رفتم قرآن رو آوردم با تلويزيون قرآن سري رو انجام دادم چقدر حال داد

همراه با اونا دعاي جوشن كبيرم خوندم

واييييييييييييييييييي

محشر بود

با هر فرازش حال ميكردم و اشك ميريختم

براش دعا كردم

يعني فقط صورت اون جلو چشام بود

خيلي دعات كردم خيلييييييييييييييي

يه هو يكي ديگه هم اومد جلو چشام

واي چقدر بهم بد كرده بود

نميتونستم ببخشمش تميتونستم

نفرينش نكردم

اما وقتي به اون قسمتي رسيد كه ميگفت تو بهترين انتقام گيرنده اي

دلم

گفت

خدا هستي؟

پس بگير

سپردم به خودت

يه آن گفتم آخه چطور ببينم كه خدا انتقاممو گرفته؟

بازم دلم گرفت كاش ميديدم كاش

ديگه

برا همه دعا كردم برا همه

برا خودمم دعا كردم

خواستم راهشو بهم نشون بده

خواستم تنهام نزاره

خواستم نزاره گناه كنم

خواستم گناهامو ببخشه

خواستم حاجتشو بده هرچي كه ميخواد

خيلي خوب بود

خيلي

كلي سبك شدم

انشالله طاعات و عبادات همگي مورد قبول حق واقع بشه

و همگي حاجتاتونو بگيرين

آمين يا رب العالمين


نويسنده: فاطيما مورخ: چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 در ساعت: 11:9
      |+|

قرار شد ديگه غمگين ننويسم البته سعي ميكنم

پس اومدم بگم چند روزي رفته بودم مسافرت به كوه سهند

فوق العاده بود

خيلي خوش گذشت

بالاي كوه حس خوبي به آدم دست ميده انگار خيلي به خدا نزديك ميشه

و از دنيا دور ميشه

خواستم از شاديهامم بنويسم

اميدوارم شما هم شاد باشين

 


نويسنده: فاطيما مورخ: یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 در ساعت: 11:24
      |+|

اِ اِ اِ ..........تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

دستتو بردار خانوم

دستت قطع میشه..!!!!!!!!!

به درک به جهنم که قطع میشهتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

من که هیچی ندارم اینم روشخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

اتفاقی می افته؟

آب از آب تکون میخوره؟

دل کسی برام میسوزه؟

آهان راستی کار چند نفر لنگ میمونه

نمیخواممممممممممممممممممممممم

مننننننننننن هیچی نمیخواممممممممممممممممممم

ولم کنیننننننننننننننننننن

تورو خدا ولم کنیننننننننننننن

خدا بسه دیگه

تا کی؟تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

فقط بگو تا کیتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

منم صبر میکنم

نه نمیتونم صبر کنم اصلا چرا باید صبر کنم؟تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

گناه من چیه آخه؟؟؟؟؟؟؟؟

بی معرفت من چیکار کردم که اینقدر مجازاتش سختهتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

بابا یعنی لیاقت مرگم ندارمتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

منکه لیاقت زندگی کردنم ندارم

پس اینجا چه غلطی میکنم آخه

واییییییییییییییتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

پیش کی برم که حالمو بفهمه پیش کی برم تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خسته ام خستههههههههههه


نويسنده: فاطيما مورخ: سه شنبه نهم تیر 1388 در ساعت: 19:46
      |+|

روز مادر

مادر اي لفظ هستي در تمام لحظات زندگي

که از پس ثانيه ها مي گذرد و هر لحظه، تو را برايم پر مفهوم و شيرين تر مي سازد.

تو را ياد مي کنم چون در قلبم هستي و تو را مي سرايم چون در فکرم هستي

قلب و فکرم چه مي توان ياد کرد جز آنکس که مرا هستي بخشيدي.

تو گل باغ بوستان خاطراتم و فرشته درياچه آرزوهايم هستي

 و تو اي آن کس که هستي و چيزي نمي توان گفت جز آنکس که تو هستي.

دوست دارم روزت مبارک مادر من

 


 


نويسنده: فاطيما مورخ: شنبه بیست و سوم خرداد 1388 در ساعت: 19:6
      |+|

تو تاريكي گير كردم نه راه پس دارم نه راه پيش

بين زمين و آسمون گير كردم

يه حسي تو وجودم غوغا ميكنه شب وروز نداره همه روزامو سياه و تار ميكنه

دارم دست و پا ميزنم تا ازين حالي كه دارم بيام بيرون

اما مثل يه باتلاقه هرچي بيشتر دست و پا ميزنم بيشتر فرو ميرم

نميدونم چيكار كنم به كي پناه ببرم از كي كمك بخوام

شكايتمو پيش كي ببرم اصلا از كي بايد شكايت كنم از خودم؟ از روزگار؟

ميخوام شاد باشم ، گله نكنم

نميشه به خدا نميشه

ميگم ازين به بعد ديگه گله نميكنم ناشكري نميكنم اما نميشه

دلم ميخواد زار بزنم اما نميشه

ميخوام آروم باشم اما.....

تو دلم كلي حرف دارم اما نميتونم به زبون بيارم

با مامانمم قهرم

اصلا با همه قهرم با خودمم قهرم

ديگه هيچي نميخوام هيچي نميخوام

تازه فهميدم لياقت نداشتم

لياقت خيلي چيزارو نداشتم برا همين خدا بهم نداد يا ازم گرفت

حتما از من لايق تر و واجب تر هست

بزار خوش باشن

منم با نداشته هام خوشم و روزگار ميگذرونم

تا روزي كه برم

 شايد يه رو خدا دلش برام سوخت و فرشته مرگشو برام فرستاد

شايد شايد شايد.............

خدا ديگه هيچي ازت نميخوام

هيچي هيچي ....

 

 


نويسنده: فاطيما مورخ: پنجشنبه هفتم خرداد 1388 در ساعت: 20:8
      |+|

من دلبری دارم جفا پیشه ولی زیبا به هستی

شیرین لبی مهوش نگاهش سر به سر غوغا و مستی

دیوانه ام دیوانه ام در خیل مشتاقان رویش

من زخمهای تلخ هجران خورده ام از جور هستی

گفتم دل پر درد ما را کی نوازش میکنی یار

گفتا زمان عشرت امد از چه رو بر جا نشتی

و..............


نويسنده: فاطيما مورخ: یکشنبه سوم خرداد 1388 در ساعت: 19:2
      |+|

عشق دستمال کاغذی به اشک !

 

دستمال کاغذی به اشک گفت:

قطره قطره‌ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟

عاشقم !

با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت:

ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!

تو چقدر ساده‌ای

خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما

تو مچاله می‌شوی

چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی

پس برو و بی‌خیال باش

عاشقی کجاست!

تو فقط

دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست

گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید

خونِ درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه‌ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود

دانه‌های اشک کاشت.


نويسنده: فاطيما مورخ: پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 در ساعت: 20:38
      |+|

 

مینای من رفت

هر روز صبح اول سراغش میرفتم تا نازش کنم و قربون صدقش برم

اما امروز ........

رفتم آشپزخونه تا کارامو کردم دیر شد

وقتی اومدم پیشش دیدم افتاده رو زمین

فورا گرفتمش تو دستم نازش کردم صداش کردم

مینا مینا جونننننننننننننننن

پا شو وووووووووووو

چی شدی آخه

مینا تورو خدا پا شو

چرا دیگه میام پیشت بوس نمیکنی

دست نمیدی

مینا مینا نمیکنی؟

چرا صدام نمیکنی؟نمیگی فاطیماااااااا

چرا دیگه میگم : مینا گربه اومد میو میووو نمیکنیییییی

چرا امیر رفت نگفتی بابا رفت بابا امیر رفت؟

چرا دیگه خودتو لوس نمیکنییییییییی

چرا واسم نه نه نه نمیکنییییییییییی

مینا چایی دم کردی؟ نه نه نه نه........

مینا پاشو آخه

میگفتم مینا بیا میگفتی بیا و خودتو لوس میکردی

باهات دردو دل میکردم تو چشام زل میزدی و گوش میدادی

کوشی پسسسسسسسسسسس

ملوس چی؟

دیدی چطور صدات میکرد؟

اونم فهمید رفتی

دیدی چطور خودشو به قفس میکوبیدو مینا مینا میکرد؟

آخه چقدر نازت کنم پاشو دیگه

مینااااااااااااااااااااااااا

 


نويسنده: فاطيما مورخ: دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 در ساعت: 12:15
      |+|

تنهایی و باز هم تنهایی

 

حتی زمانیکه تنها نیستی باز هم تنهایی

 

میخوای تنها نباشی اما باز هم تنهایی

 

نمیخوام بازم غمگین بنویسم

 

خیلی وقته سعی میکنم ننویسم اما.........

 

اما تنها نوشتن آرومم میکنه

 

امروزمثل همیشه دلم گرفته دلیلشو خوب میدونم

 

اما نمیتونم بنویسم

 

خیلی دوست دارم تنها نباشم اما هستم

 

خیلی دوست دارم عزیزامو ناراحت نکنم اما میکنم

 

دیگه از دست خودمم خسته شدم

 

وجودم هیچ فایده ای نداره جز دردسر و ناراحتی برا اطرافیانم

 

خیلی دلم میخواد برم اما نمیدونم کجا

 

شاید یه روزی این کارو کردم

 

نمیدونم شاید بازم قاطی کردم

 

فقط میدونم خستم مثل همیشه و بیشتر از همیشه

 

از خدا هیچی نمیخوام جز یه چیز که خودش میدونه

 

اگه بده دیگه هیچی نمیخوام

 

روزای تکراری میان و میرن

 

کلی حرف تو دلمه اما گفتنش سخته

 

فقط میدونم میخوام برم

 

مثل الان تنهای تنها

 

 


نويسنده: فاطيما مورخ: سه شنبه هجدهم فروردین 1388 در ساعت: 20:14
      |+|

 

بعد رفتن تو فقط من ماندم و روزهایی که بی تو تکرار می شوند

و من در خلوت شبهای بی ستاره ام از به تو اندیشیدن

عادتی ساخته ام دراز به درازای آرزوهایی که برات داشتم

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ثانیه ها ،سایه شدند

سایه در سایه آن ثانیه خواهم مرد

شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

تو مرا می فهمی؟ من تو را می خواهم

و همین ساده ترین قصه یک انسان است

مامان جونم تو را تا ابد دوست دارم

 


نويسنده: فاطيما مورخ: دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 در ساعت: 8:53
      |+|

 

من کیستم؟
من غم فروش دوره گردم و با شادی بیگانه ام!
تنهایی را دوست میدارم!
همراز و هم آواز نامرادی هایم
از دنیا گریزانم و از کامرانیها چیزی نمیدانم....
من مرداب عظیم رنجها و دردهایم
ابرهای سیاه آسمان و آرزوهای طلایی و خنده ها را نمی شناسم
من غم فروش بی خانمانم
سالها پرسیدم از خود کیستم؟
چیستم؟
من غم فروش بی آزارم که غمم را با اشک چشم مبادله می کنم....!


نويسنده: فاطيما مورخ: شنبه بیست و سوم آذر 1387 در ساعت: 17:35
      |+|

شب عرفه رو دوست ندارم

سه سال پيش اين شب كلي زجه زدم التماس كردم تا خدا مامانيمو بهم بده

اما

فرداش يعني ظهر عيد قربان مامانم برا هميشه از پيشم رفت

ای خدا

نوشته هاي سه سال پيشم رو كه تو وبلاگم گذاشته بودم دوباره ميزارم كه برا همين شبه

مامانی نازم.......

دلم برات تنگ شده......خيلی زياد...........برای همه ی مهربونيهات......

برای خنده هات.......برای صدات.......

چقدر زيبا صدام ميکردی..يادته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه قدر لذتبخش بود شنيدن

اسمم از زبانتو....

از زبان يه فرشته......دلم برا حرف زدنت تنگ شده ......برای نصيحتات........

آخه معلم گلم .......حالا که نيستی من چه کنم ؟؟؟؟؟؟

کی به من درس ميده.......؟؟؟؟؟؟؟؟

ياده ميگفتی هميشه اميدت به خدا باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مامانی گلم اميدم  به خداست.فقط به خدا.......

يادته ميگفتی هيچوقت نااميد نباش؟؟؟؟؟؟

مامان نازم نااميد نيستم ميبينم چه حالی داری اما نااميد نشدم.......

يادته ميگفتی هيچوقت دل کسيو نشکون ........

عزيز دلم دل کسيو نميشکونم....تو هم دلمو نشکون برگرد.....

يادته ميگفتی هيچوقت از دست کسی ناراحت نشو......

مامانی خوبم از دست هيچکس ناراحت نيستم حتی از دست تو

از دست تو مامانی بی معرفت..بدقول........

يادته ميگفتی کينه ی کسيو به دل نگير ؟؟کينه ی کسی تو دلم نيست...

يادته ..يادته..........

آخ ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بيمعرفت تو که ميدونی چقدر تنهام....آخه من که غير از تو کسيو ندارم...

مامان جان دلم داره ميترکه از درد...........ميدونی چرا؟

آخه از وقتی که باهام حرف نزدی منم با کسی حرف نزدم با کسی درد و

دل نکردم.

آخه با کی حرف بزنم محرمتر از تو.رازدارتر از تو........

مهربونم از بس گريه هامو خوردم از بس گريه هامو قورت دادم ديگه قلبم

گنجايش نداره..نبايد گريه کنم چون بقيه ناراحت ميشن...پس من چی؟

مامان نازنينم ديگه انرژی ندارم..به خدا ندارم......

يادته ميگفتی هميشه صبور باش.........به خدا صبورم .........

عزيزم تو هم صبور باش تحمل کن تسليم نشو........

مقاومت کن به خاطر من..به خاطر همه ی اونايی که دوست دارن......

اگه تو نباشی من ديگه هيچی نمی خوام .هيچی............

ای خدا ....ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااا

ديگه چه جوری بخندم؟؟؟؟؟؟؟

مامان اگه تو نباشی کی دعام ميکنه ........ديگه به کی بگم که دوسش دارم

يادته بهت ميگفتم دوستت دارم.دعوام ميکردی ميگفتی خودتو لوس نکن.....

چرا باور نکردی ؟؟؟؟؟؟؟آخه چرا؟؟؟؟؟

به خدا دوستت دارمممممممممممممممم

يادته ميگفتی دوستم داری .؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دروغ بود ..دروغغغغغغغغغغغغ

پس چرا ديگه وقتی صدات ميکنم جوابمو نميدی؟؟؟؟؟؟

مامانی گلم من منتظرم.......برگرد....پس اون حرفايی که ميزدی دروغ بود؟؟؟

من منتظرم برگرددددددددددددددد

 

خدايا

 

خدايا چگونه تو را بخوانم در صورتی که من .من هستم

و چگونه اميدم را از تو قطع کنم در صورتی که تو تويی

خدايا هرگاه از تو درخواست نکردم تو به من عطا فرمايی

پس کيست آنکه چون درخواست کنم عطا ميکند

خدايا هرگاه تو را نخوانم باز حاجتم برآوری

پس کيست آنکه هرگاه او را بخوانم حاجتم روا ميگرداند

خدايا هرگاه زاری به درگاه تو نکرده ام باز تو به من ترحم ميکنی

پس کيست آنکه چون زاری کنم ترحم خواهد کرد

خدايا چنانکه دريا را برای موسی (ع) شکافتی و او را نجات دادی

پس از تو درخواست ميکنم که درود فرستی بر محمد (ص ) و

آل او و مرا هم از اين حالی که در او هستم نجات بخشی و به من

فرج و گشايش عاجل عطا کنی و مادرمو از اين حالی که داره رهايی

بخشی و شفا عنايت فرمايی

*به فضل و رحمت خود ای مهربانترين مهربانان *

دوستان روز عرفه است دعا رو فراموش نکنيد در اين روز هر چی

ازخدابخوايد بهتون ميده زياد دعا کنيد مارو هم فراموش نکنيد

جالبه من از خدا مامانمو خواستم اما......

 


نويسنده: فاطيما مورخ: دوشنبه هجدهم آذر 1387 در ساعت: 19:15
      |+|

 

 

اشک رازی ست    لبخند رازی ست     عشق رازی ست

 

اشک آن شب لبخند عشقم بود

 

قصه نیستم که بگویی      نغمه نیستم که بخوانی           صدا نیستم که بشنوی

 

یا چیزی چنان که ببینی         یا چیزی چنان که بدانی

 

من درد مشترکم مرا فریاد کن

 

درخت با جنگل سخن می گوید       علف با صحرا     ستاره با کهکشان

 

و من با تو سخن می گویم

 

نامت را به من بگو       دستت را به من بده        حرفت را به من بگو

 

قلبت را به من بده       من ریشه های تو را دریافته ام

 

با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام        و دست هایت با دستان من آشناست

 

در خلوت روشن با تو گریسته ام   برای خاطر زندگان

 

و در گورستان تاریک با تو خوانده ام     زیبا ترین سرود ها را

 

زیرا که مردگان این سال      عاشق ترین زندگان بودند

 

دستت را به من بده       دست های تو با من آشناست

 

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

 

به سان ابر که با طوفان      به سان علف که با صحرا

 

به سان باران که با دریا    به سان پرنده که با بهار

 

به سان درخت که با جنگل سخن می گوید

 

.زیرا که من ریشه های تو را در یافته ام    زیرا که صدای من با صدای تو آشناست

 

 

  


نويسنده: فاطيما مورخ: یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 در ساعت: 11:47
      |+|

 

اين روزا حال عجيبي دارم

نميدونم چمه

اما اين حالي كه دارم اصلا گفتني نيست

يعني كسي نميتونه حالمو بفهمه

به خدا خيلي سخته كسي نتونه حالتو بفهمه

دلم بدجوري گرفته

خيلي وقته ميخوام بنويسم اما نميدونم چي بايد بنويسم

يه بغزي اَمونمو بريده داره خفم ميكنه

حتي مامانمم تنهام گذاشته

ميدونم چي ميخوام ،چي ميخوام بنويسم اما نميتونم

چقدر سخته نوشتن

سر،اي سري كه اين روزا مجبوري جور گناه كرده ي منو به دوش بكشي

محكومي به درد كشيدن

ميدونم عادت كردي،نگو ناراحت نيستي چون فقط من ميدونم كه چي داره بهت ميگذره

حافظه،اي حافظه اي كه ديگه به سختي كار ميكني

نه ناراحت نباش جز من كسي اينو نميدونه

البته به هركيم ميگم باور نميكنه پس غمت نباشه

چون فقط خودم ميدونم و خودت

چشم،اي چشمي كه ديگه نوري نداري

اي چشمي كه ديگه حتي تحمل ديدن نور رو هم نداري

اي چشمي كه حتي روزا هم مجبوري بسته باشي تا مبادا نوري بهت بخوره

نگران نباش اگه مسخره ات ميكنن ميگن چقدر ميخوابي

عزيزم من ميدونم خيلي وقته آرزوي خواب به دلت مونده

بسته ميشي تا مبادا نور بهت برسه ميخواي به سرم لطف كني كه درد نگيره

اينو فقط من ميدونم و سرم

بيخيال همه فقط خودم فقط خودت

لب ، اي لبي كه به عادت به خنده باز ميشي

ميدونم كه ديگه حتي قدرت باز شدن هم نداري تا كلمات خارج شن

قلب،اي قلب

آه منكه ديگه قلبي ندارم

اي دست اي انگشتان ياريم كنين تا حرفايي كه توان گفتن ندارم بنويسم

ياريم كنين تا بنويسم

ياريم كنين

 


نويسنده: فاطيما مورخ: شنبه ششم مهر 1387 در ساعت: 13:38
      |+|

اشک نریز عزیز من از اون چشمهای نازنین

اشک نریز عزیز من که چشم من طاقت دیدن نداره

اشک نریز عزیز من که قلب من  میشکنه و نابود میشه

اشک نریز عزیز من نمیدونی من میمیرم؟ من میمیرم

آخه چرا اشک میریزی

آخه می خوای که چی بگی؟

من میدونم دلتنگیتو

من میشناسم دلتنگیهاتو

من میمونم کنار تو ...

همراه تو ...

چرا آخه اشک میریزی؟

تو میدونی؟؟؟

نمیدونی !!!!

من میدونم ....

خوب میدونم 

صدف که وقتی باز بشه 

مرواریدش پیدا میشه

وقتی اونها میغلطن و ناز میکنن

از اون چشمهای ناز تو میان بیرون

من میمیرم ....

من میمیرم

حالا اگر میخوای من بمیرم

نابود بشم 

از دست برم

تو اشک بریز..

اشک نریز عزیز من

 


نويسنده: فاطيما مورخ: سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 در ساعت: 11:1
      |+|

 

روز مادر

 

كامپيوترموجمع كرده بودم چون نميخواستم برا امروز آپ كنم

چون ازم خواسته بودن ديگه آپ غمگين نكنم

خيلي با خودم كلنجار رفتم اما طاقت نياوردم ميخوام آپ كنم

اگه حرفامو ننويسم خفه ميشم

آخه يه همچين روزي من چه طور ميتونم آپ شاد كنم؟

با اين حال تلاشمو كردم كه آپ نكنم اما

امروز وقتي تو باشگاه همه شاد بودندو به هم تبريك ميگفتن

همه ذوق ميكردن و ميگفتن آخ جون امشب جشن داريم

هركدوم يه چي ميگفت

دلم خيلي گرفت آخه من كه مامان ندارم

برا كي بايد جشن بگيرم؟

برا كي بايد ذوق كنم؟

برا كي بايد هديه بخرم؟

خودمو زدم به اون راه مشغول راه رفتن شدم تا حرفاشونو نشنوم

آخه بهشون حسوديم ميشد

اما انگار نميشد فرار كرد همش حرفاشون همين بود

يكي از خانوما كه خيلي شوخي ميكنه

هي ميگفت خوش به حال منه بي مادر امشب خرج رو دستم نيست

با شوخي و خنده ميگفت

اما ميشد ناراحتيشو حس كرد

ميگفت وبلند بلند ميخنديد ازون خنده هايي كه از گريه بدتره

هي مسخره بازي در مياورد

همه به حرفاش ميخنديدند حق داشتن چون طعم بي مادري رو نچشيده بودند

حرفاشو نميفهميدند غمو تو حرفاش حس نميكردند

ناراحتيو تو خنده هاش نميديدند

فكر ميكردند مثل هميشه داره شوخي ميكنه

اما من ...............

بغز داشت خفم ميكرد

يه هو خانومه كم آورد با ناله گفت:

ماماننننننننننننننن

منم مامان ميخوام

اي خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

منم مامان ميخوام آخه چرا من مامان ندارم

بازم همه ميخنديدند

چون اون با حالته طنزي كه هميشه به صورتش ميگرفت اين جمله ها رو ميگفت

هيچكي درموندگيشو حس نكرد

تمام بدنم ميلرزيد نميتونستم رو پاهام واستم يه هو افتادم

به رو خودم نياوردم همونجا نشستم

ميگفت من توسن 33 سالگي مامانمو از دست دادم

اي خدا آخه چرا اينقدر زود؟

لبامو باز كردم بگم من و تو همدرديم

بگم خوش به حالت كه تا اين سن وجود پاكش كنارت بود من چي بگم؟

كه تو سن 22 سالگي وجودپر از محبتشو از دست دادم

چي بگم كه با وجود همه ي عزيزام بازم تنهام

چي بگم كه هيچكي نميتونه جاي خاليشو برام پر كنه

چي بگم؟

اما لبامو بستم هيچي نگفتم

آخه حرف دل كه گفتني نيست

امسال سومين روز مادريه كه روز مادر ندارم

چون مادر ندارم

نميدونيد چقدر سخته بي مادري

به خدا آدم با از دست دادن مادر يتيم ميشه

نميدونيد چقدر سخته يتيمي

اگه همه دنيا جمع شن و بهت محبت كنن بازم جاي مادر و برات پر نميكنن

خيلي حرف دارم واسه گفتن اما نميخوام خلف وعده كنم

نميخوام آپ غمگين كنم

خيلي سعي كردم اينجور نباشه

اگه بود منو ببخشيد

اميدوارم اين روز به همگيتون مبارك باشه

و  كناره ماماناي مهربونتون خوش بگذره

فقط  ميخوام بگم

ماماني نازم

ماماني مهربونم

روزت مبارك

ماماننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

روزتتتتتتتتتتت مبارككككككككككككككككككك

بوسسسسسسسسسسسسسسسسس

دوست دارم

منتظرتم زود بيا


نويسنده: فاطيما مورخ: سه شنبه چهارم تیر 1387 در ساعت: 10:40
      |+|

 

 

خدا جوووووووووووونننننننننممممممممم

دارم میمیرم به دادم برس

تو که هر چی از دلم میگذره هنو به زبون نیاوردم بهم میدی

پس چرا بام اینجوری میکنی؟؟؟؟؟؟

یعنی اینقدر بدم؟

خدا امتحانات سخته کم آوردم

مردود ميشمااااااااا

خدا آخه چقدر امتحان ميگيري بهم رحم كن

هر كسي يه جور دلمو ميشكونه تو ديگه نشكونش

قول دادم ازت مرگ نخوام

اما زندگيم برام سخت شده كمكم كن خودت به دادم برس

تنهام نزار

خدايا بي پناهم ،تو پناهم باش

دردمندم، تو دواي دردم باش

خدايا ميدوني كه اين روزا چه حالي دارم

به كسي نگو

نميخوام كسي دلش برام بسوزه

به همه بگو فاطيما خوشبختترينه

بگو فاطيما تنها نيست چون منو داره

خدايا سلاممو بهش برسون ميدوني كه كيو ميگم

بگودخترت هنوز دوست داره

بگو فاطيمات فراموشت نكرده هنوز به يادته

فقط بگو اينقدر بيمعرفت نباشه

بگو بهم سر بزنه

بگو هر روز چشم انتظارشم

بگو .............

الان بايد بياد

الان وقتشه، منتظرشم

 

 


نويسنده: فاطيما مورخ: سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 در ساعت: 19:28
      |+|

 

اي آسمان اي آسمان

ابر تو اشكش ديگه دريا نميشه

نه ديگه نه ديگه هيچكي غمش مثل غم من نميشه

 

اي آسمان اي آسمان

بازي نكن آفتاب ومهتاب نمياد

دل من همچي گرفته كه ديگه وا نميشه

همه آدما غريبن اما نه شبيه من

آخه قلب هيچكسي اينجوري تنها نميشه

 

اي آسمان اي آسمان

ابر تو اشكش ديگه دريا نميشه

نه ديگه نه ديگه هيچكي غمش مثل غم ما نميشه

 

همه ابرا نم بارون ميشينه تو چشمشون

اما بقض هيچكسي اينجوري دريا نميشه

همه ميگن از غم عشق و فراغ يارشون

اما هيچكي مثل ما عاشق و رسوا نميشه

 

اي آسمان اي آسمان

ابر تو اشكش ديگه دريا نميشه

نه ديگه نه ديگه هيچكي غمش مثل غم ما نميشه

  


نويسنده: فاطيما مورخ: یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 در ساعت: 21:5
      |+|

 

دلم ميخواد بنويسم اما چه جوري؟

نميدونم چه طور ميتونم حرفاي دلمو بنويسم

حرفايي كه داره داغونم ميكنه داره ديوونم ميكنه

كاش آدماميتونستن با نگاهشون با هم حرف بزنن

همه ازم ميپرسن چي شده چرا قيافت اينجوريه؟

اِ اِ اِ اِ چرا چشات ورم كرده؟ واي چرا اينجوري شدي؟

هركسي ميخواد يه جوري باهات همدردي كنه اما.....

آخه من چطور ميتونم از دلم بگم؟

از دلي كه هر كسي يه جور بهش زخم ميزنه

هركي يه جور خوردش ميكنه

خيلي داغونم

گاهي دلم واسه خودم ميسوزه

 حرف ميزنم اما تو حرفام پر سكوته

ميخندم اما تو خنده هام ميشه صداي گريه رو شنيد

گاهي بدبختيامو پشت نقاب شيطونيام قايم ميكنم

ميخندم تا همه فكر كنن خوشبخت ترينم

كاش ميتونستم حرف بزنم از درد دلم بگم

حدااقل سبك ميشدم اما نميشه

خداااااااااااااااااااااااااااا

دارم خفه ميشم

با كي حرف بزنم؟ بذار بياد پيشم

يا منو ببر پيشش

مامانننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

بيا، تورو خدا بيا

دخترت داره خفه ميشه

ديگه نميتونه گريه هاشو تو سكوت شب مخفي كنه

ديگه بريده ، كم آورده

توروخدا بيا ، منم مثل خودت ازين دنيا خسته شدم

ازين آدماي دورو خسته شدم

منم ببر توروخدا منم ببر پيش خودت

خيلي بي معرفتي

پس اينكه ميگفتي دوسم داري دروغ بود؟

مامان دارم ميميرم از بيكسي

خيلي تنهام خيلي

چرا نيستي آخه ؟چرا نيستي؟

 

 

 


نويسنده: فاطيما مورخ: شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 18:46
      |+|

 

اي مادر

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست
خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را
در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی


نويسنده: فاطيما مورخ: دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 در ساعت: 0:4
      |+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie