تبليغاتX
هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند بيگانه اگر ميشكند حرفي نيست از دوست بپرسيد چرا ميشكند                                                      

تلفن بی هزینه
 

 


                     تلفن بی هزینه              

 




 

درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

دوستان

نويسنده :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :

تبليغات ويژه قالب ساز :
 



امشب نه می خواهم برایت از آسمان خورشید بیاورم

نه می خواهم ستاره ها را برایت بچینم

و نه می خواهم به شهر آرزوها و رؤیاها بروم

فقط ساده و با صداقت

می خواهم بگوییم....

می خوامت از ته دل .......

[تصویر: Coco-Rocha-high-fashion-GIFs-3.gif]


نويسنده: فاطيما مورخ: سه شنبه سوم آبان 1390 در ساعت: 10:0
      |+|

دوست دارم
دوست دارم با تو در باران قدم بزنم و تو را
که به زلالی باران هستی در کنارم داشته باشم
دوست دارم تو را که سرسبز ترین خاطره ذهنم
هستی.برای همیشه چون ترانه های کودکی ام
زمزمه کنم.دوست دارم فقط تو را از خدا آرزو
کنم .فقط تو را ....


نويسنده: فاطيما مورخ: شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 در ساعت: 16:8
      |+|
سال 90

 

شادی ام را به کسانی تقدیم میکنم که ان را از من گرفتند


و عشقم را نثار کسانی میکنم که دلم راشکستند

دعایم را نثار کسانی میکنم که نفرینم کردند

محبتم را بین کسانی تقسیم میکنم که بر دلم زخم زدند.......

نويسنده: فاطيما مورخ: شنبه سوم اردیبهشت 1390 در ساعت: 23:35
      |+|

چقدر دلم واسه وبم تنگ شده

چقدر دلم واسه غم نامه هام تنگ شده

دلم واسه همه چی تنگ شده

دلم واسه گذشته تنگیده

دلم واسه خودم تنگ شده

میدونم چرا دیگه ننوشتم

چون منع شدم از غم نوشتن

اما ما آدما طبیعتمونه که غصه ها یادمون میمونه و شادیها زود یادمون بره

اما در مورد من فقط نوشتن آرومم میکنه

فقط نوشتن

زندگی کی میخوای بسازی؟ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدا کی منو میبینی؟ کی آخه؟

خسته امممممممممم

خستههههههه

یکیو میخوام که آرومم کنه

یکی که بهم آرامش بده

یه شونه ای رو میخوام تا سرمو روش بزارمو زار بزنم

یه تکیه گاه میخوام یکی که بتونم بهش تکیه کنم

یکی که به حرفام گوش کنه

یکی که پشتیبانم باشه

یکی که همه جوره کنارم باشه

یکی که مال خودم باشه

یکی که از عشق سیرابم کنه

یکی که همه ی تنهاییامو جبران کنه

کنارش دیگه احساس تنهایی نکنم

دیگه مادرمو صدا نمیکنم

چون بیمعرفته

چون بی عاطفه است

دیگه دوسش ندارم

دیگه هیچکیو دوست ندارم

ما آدما فقط یک مترسکیم که بر حسب نیاز کنار همیم

یکی به خاطر رابطه ی خانوادگی

یکی به خاطر دوستی

یکی به خاطر..........

یعنی میشه کسی واقعا به خاطر وجود خودت بخواد کنارت باشه؟

غیر ممکنه محالههههههه

ما آدما ناخواسته به هم آسیب میزنیم

دل همو میشکونیم

اما نمیفهمیم دلی که شکست با هیچی ترمیم نمیشه

حتی با پول

حتی با هدیه های رنگارنگ

با هیچی

کاش میفهمیدیم

کاش خونوادم میفهمیدن من به چی نیاز دارم

کاش تنهاییامو درک میکردن

کاش میفهمیدن

دوست داشتن پول خرج کردن نی

کاش میتونستن حالمو درک کنن

کاش میفهمیدن ناخواسته دارن داغونم میکنم

کاش میدیدن روح و روانم تکه تکه است

کاش دردامو میدیدند

کاش بدبختیمو درک میکردن

کاش بیکسیمو حس میکردند

کاش سر دردامو میدیدند

کاش ...........

کاش سرنوشت جز این مینوشت

میدونم خیلی ها وضعشون از من بدتره

اما من تو حال خودم

تو شرایط خودم مشکل دارمو برام بزرگه و سخت و طاقت فرسا

خدایا دوستت دارم به خاطر همه چی ازت ممنونم

اما یه کوچولو درکم کن

شونه هام داره زیر بار این همه مسئولیت خرد میشه

مگه فرق من با دخترای دیگه چیه؟

بگو گناهم چیه

بگو دارم تقاص کدام گناهمو پس میدم؟

بگو کی رنگ خوشبختیرو میبینم

کی؟

کی میتونم دنبال آرزوهام برم؟

کی میتونم به آرزوهایی که برام عقده شده برسم کی آخه؟

کی میتونم واسه خودم زندگی کنم؟

کی میتونم آدم باشه؟

کی به حساب میام؟

خدا منم ببین

یه کوچولو جای من باش


نويسنده: فاطيما مورخ: پنجشنبه هفتم مرداد 1389 در ساعت: 21:13
      |+|

 

سال نو مبارککککک

امیدوارم سالی سرشار از موفقیت و شادکامی داشته باشین

و مثل من بخواین سالی سرشار از تغییر داشته باشید

و شاد شاد زندگی کنین


نويسنده: فاطيما مورخ: شنبه بیست و نهم اسفند 1388 در ساعت: 11:54
      |+|

یه غمی همه ی وجودمو گرفته مثل همیشه

دیگه خودمم روم نمیشه بنویسم همش از غم نوشتم

فقط اینو میدونم که بدجوری دلم غم داره و گریه میخواد

دیروز اونقدر بغضمو خوردم تا نشکنه که نشد

رفتم زیر دوش گذاشتم قطرات اشکم با آب یکی شه

میدونم چه مرگمه اما نمیتونم به زبون بیارم

برا سرماخوردگیم نرفتم دکتر این سرفه های وحشتناک بعد این همه مدت

گفتن ریه هات عفونی میشه هااااااااااا

گفتم به جهنم نمیرم تا عفونی شه تا بمیرم راحت شم

امروز سرفه ها امونمو بریده اما یکی گفت نمیمیری با عفونت

اما مامان من مرد پس منم میمیرم


نويسنده: فاطيما مورخ: سه شنبه بیستم بهمن 1388 در ساعت: 18:24
      |+|
شب عرفه
دیره ولی مینویسم چون به آبجیم قول دادم بنویسم الان دیگه سخته از احساسی که اون دو روز داشتم بنویسم اما همینو بگم که سخت بود دیروز داشتم برا شاگردام از خوبیهای این شب میگفتم ..میگفتم هرچی بخواین حتما میگیرین اما ته دلم حرفمو قبول نداشتم

پری جون مینویسم پس بخون:

 اون شب هرکار کردم خوابم نبرد داشتم میمردم خیلی دلم میخواست با یکی حرف بزنم یا بهش اس ام اس بدم اما نشد یعنی نمیتونستم.. گناه بقیه چیه که باید جور ناراحتیهای منو بکشن تا اینکه این اس ام اس دستم رسید

بعضی وقتا یه عید برامون اصلا خاطره ی خوبی نداره اما یاد کردن از عزیزای از دست رفته شاید تنها مرحم باشه تو روزای خوب خدا: روح مامانت شاد

اون تنها کسی بود که میدونست تو دلم چی میگذره منم براش نوشتم که فقط تو از درد دل امشبم خبر داشتی کلی برام اس داد و دلداریم داد اما مگه دلم قبول میکرد؟

وقتی این اس ام اس رو گرفتم بغضم ترکید زار زار گریه کردم این اس ام اس رو فرستادم برا امیر

اونم جوابی داد دیوانه کننده دیگه نمیتونستم جلو خودمو بگیرم تا صبح زار زدم تا خود صبح

البته یه چیزای دیگه ای هم باعث شد بدبختیمو بیشتر حس کنم که نمیشه نوشت بعدا بهت میگم

صبح که پاشدم چشام وا نمیشد و فقط یه نفر میدونست چمه که هی سر به سرم میزاشت تا از ناراحتی بیام بیرون اونم امیر بود 

شب عرفه رو دوست ندارم

چهار سال پيش اين شب كلي زجه زدم التماس كردم تا خدا مامانيمو بهم بده

اما

فرداش يعني ظهر عيد قربان مامانم برا هميشه از پيشم رفت

ای خدا

نوشته هاي چهار سال پيشم رو كه تو وبلاگم گذاشته بودم دوباره ميزارم كه برا همين شبه

مامانی نازم.......

دلم برات تنگ شده......خيلی زياد...........برای همه ی مهربونيهات......

برای خنده هات.......برای صدات.......

چقدر زيبا صدام ميکردی..يادته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه قدر لذتبخش بود شنيدن

اسمم از زبانتو....

از زبان يه فرشته......دلم برا حرف زدنت تنگ شده ......برای نصيحتات........

آخه معلم گلم .......حالا که نيستی من چه کنم ؟؟؟؟؟؟

کی به من درس ميده.......؟؟؟؟؟؟؟؟

ياده ميگفتی هميشه اميدت به خدا باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مامانی گلم اميدم  به خداست.فقط به خدا.......

يادته ميگفتی هيچوقت نااميد نباش؟؟؟؟؟؟

مامان نازم نااميد نيستم ميبينم چه حالی داری اما نااميد نشدم.......

يادته ميگفتی هيچوقت دل کسيو نشکون ........

عزيز دلم دل کسيو نميشکونم....تو هم دلمو نشکون برگرد.....

يادته ميگفتی هيچوقت از دست کسی ناراحت نشو......

مامانی خوبم از دست هيچکس ناراحت نيستم حتی از دست تو

از دست تو مامانی بی معرفت..بدقول........

يادته ميگفتی کينه ی کسيو به دل نگير ؟؟کينه ی کسی تو دلم نيست...

يادته ..يادته..........

آخ ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بيمعرفت تو که ميدونی چقدر تنهام....آخه من که غير از تو کسيو ندارم...

مامان جان دلم داره ميترکه از درد...........ميدونی چرا؟

آخه از وقتی که باهام حرف نزدی منم با کسی حرف نزدم با کسی درد و

دل نکردم.

آخه با کی حرف بزنم محرمتر از تو.رازدارتر از تو........

مهربونم از بس گريه هامو خوردم از بس گريه هامو قورت دادم ديگه قلبم

گنجايش نداره..نبايد گريه کنم چون بقيه ناراحت ميشن...پس من چی؟

مامان نازنينم ديگه انرژی ندارم..به خدا ندارم......

يادته ميگفتی هميشه صبور باش.........به خدا صبورم .........

عزيزم تو هم صبور باش تحمل کن تسليم نشو........

مقاومت کن به خاطر من..به خاطر همه ی اونايی که دوست دارن......

اگه تو نباشی من ديگه هيچی نمی خوام .هيچی............

ای خدا ....ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااا

ديگه چه جوری بخندم؟؟؟؟؟؟؟

مامان اگه تو نباشی کی دعام ميکنه ........ديگه به کی بگم که دوسش دارم

يادته بهت ميگفتم دوستت دارم.دعوام ميکردی ميگفتی خودتو لوس نکن.....

چرا باور نکردی ؟؟؟؟؟؟؟آخه چرا؟؟؟؟؟

به خدا دوستت دارمممممممممممممممم

يادته ميگفتی دوستم داری .؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دروغ بود ..دروغغغغغغغغغغغغ

پس چرا ديگه وقتی صدات ميکنم جوابمو نميدی؟؟؟؟؟؟

مامانی گلم من منتظرم.......برگرد....پس اون حرفايی که ميزدی دروغ بود؟؟؟

من منتظرم برگرددددددددددددددد

 

خدايا

 

خدايا چگونه تو را بخوانم در صورتی که من .من هستم

و چگونه اميدم را از تو قطع کنم در صورتی که تو تويی

خدايا هرگاه از تو درخواست نکردم تو به من عطا فرمايی

پس کيست آنکه چون درخواست کنم عطا ميکند

خدايا هرگاه تو را نخوانم باز حاجتم برآوری

پس کيست آنکه هرگاه او را بخوانم حاجتم روا ميگرداند

خدايا هرگاه زاری به درگاه تو نکرده ام باز تو به من ترحم ميکنی

پس کيست آنکه چون زاری کنم ترحم خواهد کرد

خدايا چنانکه دريا را برای موسی (ع) شکافتی و او را نجات دادی

پس از تو درخواست ميکنم که درود فرستی بر محمد (ص ) و

آل او و مرا هم از اين حالی که در او هستم نجات بخشی و به من

فرج و گشايش عاجل عطا کنی و مادرمو از اين حالی که داره رهايی

بخشی و شفا عنايت فرمايی

*به فضل و رحمت خود ای مهربانترين مهربانان *

دوستان روز عرفه است دعا رو فراموش نکنيد در اين روز هر چی

ازخدابخوايد بهتون ميده زياد دعا کنيد مارو هم فراموش نکنيد

جالبه من از خدا مامانمو خواستم اما......


نويسنده: فاطيما مورخ: سه شنبه دهم آذر 1388 در ساعت: 18:55
      |+|
شب قدر

ديشب

حال عجيبي بود

اولش وقتي ديدم همه دارن آماده ميشن كه برن مراسم

من تو دلم ميگفتم من كه امسال نميرم

كاريم نميكنم مگه پارسال كه رفتم چي شد؟

اون همه خواهش چي شد؟

برا همين رفتم كتابامو آوردم شروع كردم به نوشتن

خودمو مشغول كردم

همه رفتن

تلويزيون روشن بود

شروع كرد به خوندن

واي قلبم هُري ريخت پايين

به رو خودم نياوردم

اما ديگه نتونستم مقاومت كنم

اشكام يكي يكي سرازير شدن

تند پاكشون كردم

من چم شده بود؟

ديدم نميتونم جلوشونو بگيرم

تند تند ميومدن پايين

دست خودم نبود

ديدم گفت اونايي كه خدا بيشتر دوسشون داره بيشتر سختي ميكشن چون خدا خوشش مياد

بنده هاي خوبش هي صداش ميكنن

اين جمله رو بارها و بارها شنيده بودم

اما اين بار..

اما اين بار بدجوري به دلم نشست

خوشم اومد حال كردم

من ديگه ناراحت نيستم

من ديگه غصه نميخورم

من ديگه گله نميكنم

من ديگه تنها نيستم

چند روز پيش داشتم خاطرات چند سال پيشمو ميخوندم

واي كه چقدر با الان من فرق ميكرد

همش با عشقم حرف ميزدم

چه عشق بازي قشنگي

خودم كپ كرده بودم اينقدر عاشق ؟

اينقدر قشنگ رازو نياز كردن با معشوق؟

چقدر عوض شدم

اون موقع عاشق خدا بودم

الانم هستم

اما اون موقع فرق ميكرد

وقتي نوشته هامو ميخوندم به اون موقع هام حسوديم ميشد

دلم ميخواست به اون زمان برميگشتم

كاش ميشد به گذشته رفت

كاش تو كودكيمون گم ميشديم

كاش كاش كاشششششش

ديشب

بالاخره نتونستم طاقت بيارم رفتم قرآن رو آوردم با تلويزيون قرآن سري رو انجام دادم چقدر حال داد

همراه با اونا دعاي جوشن كبيرم خوندم

واييييييييييييييييييي

محشر بود

با هر فرازش حال ميكردم و اشك ميريختم

براش دعا كردم

يعني فقط صورت اون جلو چشام بود

خيلي دعات كردم خيلييييييييييييييي

يه هو يكي ديگه هم اومد جلو چشام

واي چقدر بهم بد كرده بود

نميتونستم ببخشمش تميتونستم

نفرينش نكردم

اما وقتي به اون قسمتي رسيد كه ميگفت تو بهترين انتقام گيرنده اي

دلم

گفت

خدا هستي؟

پس بگير

سپردم به خودت

يه آن گفتم آخه چطور ببينم كه خدا انتقاممو گرفته؟

بازم دلم گرفت كاش ميديدم كاش

ديگه

برا همه دعا كردم برا همه

برا خودمم دعا كردم

خواستم راهشو بهم نشون بده

خواستم تنهام نزاره

خواستم نزاره گناه كنم

خواستم گناهامو ببخشه

خواستم حاجتشو بده هرچي كه ميخواد

خيلي خوب بود

خيلي

كلي سبك شدم

انشالله طاعات و عبادات همگي مورد قبول حق واقع بشه

و همگي حاجتاتونو بگيرين

آمين يا رب العالمين


نويسنده: فاطيما مورخ: چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 در ساعت: 11:9
      |+|

قرار شد ديگه غمگين ننويسم البته سعي ميكنم

پس اومدم بگم چند روزي رفته بودم مسافرت به كوه سهند

فوق العاده بود

خيلي خوش گذشت

بالاي كوه حس خوبي به آدم دست ميده انگار خيلي به خدا نزديك ميشه

و از دنيا دور ميشه

خواستم از شاديهامم بنويسم

اميدوارم شما هم شاد باشين

 


نويسنده: فاطيما مورخ: یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 در ساعت: 11:24
      |+|

اِ اِ اِ ..........تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

دستتو بردار خانوم

دستت قطع میشه..!!!!!!!!!

به درک به جهنم که قطع میشهتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

من که هیچی ندارم اینم روشخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

اتفاقی می افته؟

آب از آب تکون میخوره؟

دل کسی برام میسوزه؟

آهان راستی کار چند نفر لنگ میمونه

نمیخواممممممممممممممممممممممم

مننننننننننن هیچی نمیخواممممممممممممممممممم

ولم کنیننننننننننننننننننن

تورو خدا ولم کنیننننننننننننن

خدا بسه دیگه

تا کی؟تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

فقط بگو تا کیتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

منم صبر میکنم

نه نمیتونم صبر کنم اصلا چرا باید صبر کنم؟تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

گناه من چیه آخه؟؟؟؟؟؟؟؟

بی معرفت من چیکار کردم که اینقدر مجازاتش سختهتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

بابا یعنی لیاقت مرگم ندارمتصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

منکه لیاقت زندگی کردنم ندارم

پس اینجا چه غلطی میکنم آخه

واییییییییییییییتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

پیش کی برم که حالمو بفهمه پیش کی برم تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خسته ام خستههههههههههه


نويسنده: فاطيما مورخ: سه شنبه نهم تیر 1388 در ساعت: 19:46
      |+|

روز مادر

مادر اي لفظ هستي در تمام لحظات زندگي

که از پس ثانيه ها مي گذرد و هر لحظه، تو را برايم پر مفهوم و شيرين تر مي سازد.

تو را ياد مي کنم چون در قلبم هستي و تو را مي سرايم چون در فکرم هستي

قلب و فکرم چه مي توان ياد کرد جز آنکس که مرا هستي بخشيدي.

تو گل باغ بوستان خاطراتم و فرشته درياچه آرزوهايم هستي

 و تو اي آن کس که هستي و چيزي نمي توان گفت جز آنکس که تو هستي.

دوست دارم روزت مبارک مادر من

 


 


نويسنده: فاطيما مورخ: شنبه بیست و سوم خرداد 1388 در ساعت: 19:6
      |+|

تو تاريكي گير كردم نه راه پس دارم نه راه پيش

بين زمين و آسمون گير كردم

يه حسي تو وجودم غوغا ميكنه شب وروز نداره همه روزامو سياه و تار ميكنه

دارم دست و پا ميزنم تا ازين حالي كه دارم بيام بيرون

اما مثل يه باتلاقه هرچي بيشتر دست و پا ميزنم بيشتر فرو ميرم

نميدونم چيكار كنم به كي پناه ببرم از كي كمك بخوام

شكايتمو پيش كي ببرم اصلا از كي بايد شكايت كنم از خودم؟ از روزگار؟

ميخوام شاد باشم ، گله نكنم

نميشه به خدا نميشه

ميگم ازين به بعد ديگه گله نميكنم ناشكري نميكنم اما نميشه

دلم ميخواد زار بزنم اما نميشه

ميخوام آروم باشم اما.....

تو دلم كلي حرف دارم اما نميتونم به زبون بيارم

با مامانمم قهرم

اصلا با همه قهرم با خودمم قهرم

ديگه هيچي نميخوام هيچي نميخوام

تازه فهميدم لياقت نداشتم

لياقت خيلي چيزارو نداشتم برا همين خدا بهم نداد يا ازم گرفت

حتما از من لايق تر و واجب تر هست

بزار خوش باشن

منم با نداشته هام خوشم و روزگار ميگذرونم

تا روزي كه برم

 شايد يه رو خدا دلش برام سوخت و فرشته مرگشو برام فرستاد

شايد شايد شايد.............

خدا ديگه هيچي ازت نميخوام

هيچي هيچي ....

 

 


نويسنده: فاطيما مورخ: پنجشنبه هفتم خرداد 1388 در ساعت: 20:8
      |+|

من دلبری دارم جفا پیشه ولی زیبا به هستی

شیرین لبی مهوش نگاهش سر به سر غوغا و مستی

دیوانه ام دیوانه ام در خیل مشتاقان رویش

من زخمهای تلخ هجران خورده ام از جور هستی

گفتم دل پر درد ما را کی نوازش میکنی یار

گفتا زمان عشرت امد از چه رو بر جا نشتی

و..............


نويسنده: فاطيما مورخ: یکشنبه سوم خرداد 1388 در ساعت: 19:2
      |+|

عشق دستمال کاغذی به اشک !

 

دستمال کاغذی به اشک گفت:

قطره قطره‌ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟

عاشقم !

با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت:

ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!

تو چقدر ساده‌ای

خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما

تو مچاله می‌شوی

چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی

پس برو و بی‌خیال باش

عاشقی کجاست!

تو فقط

دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست

گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید

خونِ درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه‌ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود

دانه‌های اشک کاشت.


نويسنده: فاطيما مورخ: پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 در ساعت: 20:38
      |+|

 

مینای من رفت

هر روز صبح اول سراغش میرفتم تا نازش کنم و قربون صدقش برم

اما امروز ........

رفتم آشپزخونه تا کارامو کردم دیر شد

وقتی اومدم پیشش دیدم افتاده رو زمین

فورا گرفتمش تو دستم نازش کردم صداش کردم

مینا مینا جونننننننننننننننن

پا شو وووووووووووو

چی شدی آخه

مینا تورو خدا پا شو

چرا دیگه میام پیشت بوس نمیکنی

دست نمیدی

مینا مینا نمیکنی؟

چرا صدام نمیکنی؟نمیگی فاطیماااااااا

چرا دیگه میگم : مینا گربه اومد میو میووو نمیکنیییییی

چرا امیر رفت نگفتی بابا رفت بابا امیر رفت؟

چرا دیگه خودتو لوس نمیکنییییییییی

چرا واسم نه نه نه نمیکنییییییییییی

مینا چایی دم کردی؟ نه نه نه نه........

مینا پاشو آخه

میگفتم مینا بیا میگفتی بیا و خودتو لوس میکردی

باهات دردو دل میکردم تو چشام زل میزدی و گوش میدادی

کوشی پسسسسسسسسسسس

ملوس چی؟

دیدی چطور صدات میکرد؟

اونم فهمید رفتی

دیدی چطور خودشو به قفس میکوبیدو مینا مینا میکرد؟

آخه چقدر نازت کنم پاشو دیگه

مینااااااااااااااااااااااااا

 


نويسنده: فاطيما مورخ: دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 در ساعت: 12:15
      |+|

تنهایی و باز هم تنهایی

 

حتی زمانیکه تنها نیستی باز هم تنهایی

 

میخوای تنها نباشی اما باز هم تنهایی

 

نمیخوام بازم غمگین بنویسم

 

خیلی وقته سعی میکنم ننویسم اما.........

 

اما تنها نوشتن آرومم میکنه

 

امروزمثل همیشه دلم گرفته دلیلشو خوب میدونم

 

اما نمیتونم بنویسم

 

خیلی دوست دارم تنها نباشم اما هستم

 

خیلی دوست دارم عزیزامو ناراحت نکنم اما میکنم

 

دیگه از دست خودمم خسته شدم

 

وجودم هیچ فایده ای نداره جز دردسر و ناراحتی برا اطرافیانم

 

خیلی دلم میخواد برم اما نمیدونم کجا

 

شاید یه روزی این کارو کردم

 

نمیدونم شاید بازم قاطی کردم

 

فقط میدونم خستم مثل همیشه و بیشتر از همیشه

 

از خدا هیچی نمیخوام جز یه چیز که خودش میدونه

 

اگه بده دیگه هیچی نمیخوام

 

روزای تکراری میان و میرن

 

کلی حرف تو دلمه اما گفتنش سخته

 

فقط میدونم میخوام برم

 

مثل الان تنهای تنها

 

 


نويسنده: فاطيما مورخ: سه شنبه هجدهم فروردین 1388 در ساعت: 20:14
      |+|

 

بعد رفتن تو فقط من ماندم و روزهایی که بی تو تکرار می شوند

و من در خلوت شبهای بی ستاره ام از به تو اندیشیدن

عادتی ساخته ام دراز به درازای آرزوهایی که برات داشتم

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ثانیه ها ،سایه شدند

سایه در سایه آن ثانیه خواهم مرد

شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

تو مرا می فهمی؟ من تو را می خواهم

و همین ساده ترین قصه یک انسان است

مامان جونم تو را تا ابد دوست دارم

 


نويسنده: فاطيما مورخ: دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 در ساعت: 8:53
      |+|

 

من کیستم؟
من غم فروش دوره گردم و با شادی بیگانه ام!
تنهایی را دوست میدارم!
همراز و هم آواز نامرادی هایم
از دنیا گریزانم و از کامرانیها چیزی نمیدانم....
من مرداب عظیم رنجها و دردهایم
ابرهای سیاه آسمان و آرزوهای طلایی و خنده ها را نمی شناسم
من غم فروش بی خانمانم
سالها پرسیدم از خود کیستم؟
چیستم؟
من غم فروش بی آزارم که غمم را با اشک چشم مبادله می کنم....!


نويسنده: فاطيما مورخ: شنبه بیست و سوم آذر 1387 در ساعت: 17:35
      |+|

شب عرفه رو دوست ندارم

سه سال پيش اين شب كلي زجه زدم التماس كردم تا خدا مامانيمو بهم بده

اما

فرداش يعني ظهر عيد قربان مامانم برا هميشه از پيشم رفت

ای خدا

نوشته هاي سه سال پيشم رو كه تو وبلاگم گذاشته بودم دوباره ميزارم كه برا همين شبه

مامانی نازم.......

دلم برات تنگ شده......خيلی زياد...........برای همه ی مهربونيهات......

برای خنده هات.......برای صدات.......

چقدر زيبا صدام ميکردی..يادته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه قدر لذتبخش بود شنيدن

اسمم از زبانتو....

از زبان يه فرشته......دلم برا حرف زدنت تنگ شده ......برای نصيحتات........

آخه معلم گلم .......حالا که نيستی من چه کنم ؟؟؟؟؟؟

کی به من درس ميده.......؟؟؟؟؟؟؟؟

ياده ميگفتی هميشه اميدت به خدا باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مامانی گلم اميدم  به خداست.فقط به خدا.......

يادته ميگفتی هيچوقت نااميد نباش؟؟؟؟؟؟

مامان نازم نااميد نيستم ميبينم چه حالی داری اما نااميد نشدم.......

يادته ميگفتی هيچوقت دل کسيو نشکون ........

عزيز دلم دل کسيو نميشکونم....تو هم دلمو نشکون برگرد.....

يادته ميگفتی هيچوقت از دست کسی ناراحت نشو......

مامانی خوبم از دست هيچکس ناراحت نيستم حتی از دست تو

از دست تو مامانی بی معرفت..بدقول........

يادته ميگفتی کينه ی کسيو به دل نگير ؟؟کينه ی کسی تو دلم نيست...

يادته ..يادته..........

آخ ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بيمعرفت تو که ميدونی چقدر تنهام....آخه من که غير از تو کسيو ندارم...

مامان جان دلم داره ميترکه از درد...........ميدونی چرا؟

آخه از وقتی که باهام حرف نزدی منم با کسی حرف نزدم با کسی درد و

دل نکردم.

آخه با کی حرف بزنم محرمتر از تو.رازدارتر از تو........

مهربونم از بس گريه هامو خوردم از بس گريه هامو قورت دادم ديگه قلبم

گنجايش نداره..نبايد گريه کنم چون بقيه ناراحت ميشن...پس من چی؟

مامان نازنينم ديگه انرژی ندارم..به خدا ندارم......

يادته ميگفتی هميشه صبور باش.........به خدا صبورم .........

عزيزم تو هم صبور باش تحمل کن تسليم نشو........

مقاومت کن به خاطر من..به خاطر همه ی اونايی که دوست دارن......

اگه تو نباشی من ديگه هيچی نمی خوام .هيچی............

ای خدا ....ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااا

ديگه چه جوری بخندم؟؟؟؟؟؟؟

مامان اگه تو نباشی کی دعام ميکنه ........ديگه به کی بگم که دوسش دارم

يادته بهت ميگفتم دوستت دارم.دعوام ميکردی ميگفتی خودتو لوس نکن.....

چرا باور نکردی ؟؟؟؟؟؟؟آخه چرا؟؟؟؟؟

به خدا دوستت دارمممممممممممممممم

يادته ميگفتی دوستم داری .؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دروغ بود ..دروغغغغغغغغغغغغ

پس چرا ديگه وقتی صدات ميکنم جوابمو نميدی؟؟؟؟؟؟

مامانی گلم من منتظرم.......برگرد....پس اون حرفايی که ميزدی دروغ بود؟؟؟

من منتظرم برگرددددددددددددددد

 

خدايا

 

خدايا چگونه تو را بخوانم در صورتی که من .من هستم

و چگونه اميدم را از تو قطع کنم در صورتی که تو تويی

خدايا هرگاه از تو درخواست نکردم تو به من عطا فرمايی

پس کيست آنکه چون درخواست کنم عطا ميکند

خدايا هرگاه تو را نخوانم باز حاجتم برآوری

پس کيست آنکه هرگاه او را بخوانم حاجتم روا ميگرداند

خدايا هرگاه زاری به درگاه تو نکرده ام باز تو به من ترحم ميکنی

پس کيست آنکه چون زاری کنم ترحم خواهد کرد

خدايا چنانکه دريا را برای موسی (ع) شکافتی و او را نجات دادی

پس از تو درخواست ميکنم که درود فرستی بر محمد (ص ) و

آل او و مرا هم از اين حالی که در او هستم نجات بخشی و به من

فرج و گشايش عاجل عطا کنی و مادرمو از اين حالی که داره رهايی

بخشی و شفا عنايت فرمايی

*به فضل و رحمت خود ای مهربانترين مهربانان *

دوستان روز عرفه است دعا رو فراموش نکنيد در اين روز هر چی

ازخدابخوايد بهتون ميده زياد دعا کنيد مارو هم فراموش نکنيد

جالبه من از خدا مامانمو خواستم اما......

 


نويسنده: فاطيما مورخ: دوشنبه هجدهم آذر 1387 در ساعت: 19:15
      |+|

 

 

اشک رازی ست    لبخند رازی ست     عشق رازی ست

 

اشک آن شب لبخند عشقم بود

 

قصه نیستم که بگویی      نغمه نیستم که بخوانی           صدا نیستم که بشنوی

 

یا چیزی چنان که ببینی         یا چیزی چنان که بدانی

 

من درد مشترکم مرا فریاد کن

 

درخت با جنگل سخن می گوید       علف با صحرا     ستاره با کهکشان

 

و من با تو سخن می گویم

 

نامت را به من بگو       دستت را به من بده        حرفت را به من بگو

 

قلبت را به من بده       من ریشه های تو را دریافته ام

 

با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام        و دست هایت با دستان من آشناست

 

در خلوت روشن با تو گریسته ام   برای خاطر زندگان

 

و در گورستان تاریک با تو خوانده ام     زیبا ترین سرود ها را

 

زیرا که مردگان این سال      عاشق ترین زندگان بودند

 

دستت را به من بده       دست های تو با من آشناست

 

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

 

به سان ابر که با طوفان      به سان علف که با صحرا

 

به سان باران که با دریا    به سان پرنده که با بهار

 

به سان درخت که با جنگل سخن می گوید

 

.زیرا که من ریشه های تو را در یافته ام    زیرا که صدای من با صدای تو آشناست

 

 

  


نويسنده: فاطيما مورخ: یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 در ساعت: 11:47
      |+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie